تبليغاتX

...*راز دل*...
...*راز دل*...
گفتگو با خدا
یه شب خواب دیدم که دارم با خدا حرف میزنم خدا میگفت پس میخوای با من حرف بزنی؟ گفتم اگه وقت داشته باشی خدا لبخند زد و گفت وقت من ابدیه. چه سوالی تو  ذهنته که میخوای از من بپرسی؟گفتم خدایا اون چیه که بیشتر از  همه شما رو در مورد آدم متعجب میکنه؟ خدا گفت  اینکه آدما اول از اینکه تو دوران کودکی  هستن  خسته  میشن و عجله دارن  سریعتر بزرگ  بشن و  وقتی که بزرگ شدن حسرت دوران کودکی رو میخورن اینکه سلامتشون رو صرف به دست اوردن پول میکنن و بعد پولشونو  خرج حفظ سلامتی میکنن اینکه آنطور زندگی میکنن که انگار هیچ وقت نمیمیرند و وقتی که مردند  انگار  هیچ وقت زنده نبودند.خدا دستای منو تو دست گرفت و مدتی هر دو ساکت موندیم بعد پرسیدم خدایا تو که آدم رو افریدی می خواستی اونا چه  درسایی از  زندگی  یاد بگیرن؟ خدا لبخند زد و  گفت:یاد بگیرن که نمیشه دیگرون رو مجبور به دوست داشتن خود کرد اما می تونن محبوب دیگرون باشن.یاد بگیرن که خوب نیست خودشونو با دیگرون مقایسه  کنن یاد بگیرن  اونی که ثروت بیشتری داره ثروتمند نیست کسی ثروتمنده  که نیاز کمتری داره یاد بگیرن که فقط ظرف چند ثانیه میشه یه زخم عمیق تو دل کسی که دوسش دارن ایجاد کنن که سالها وقت لازم باشه تا اون زخم التیام پیدا کنه با بخشیدن  بخشش یاد بگیرن  یاد بگیرن که کسایی هم هستن که اونا رو عمیقا دوس دارن ولی بلد  نیست احساساتشون رو ابراز کنن یا نشون بدن یاد بگیرن که میشه دو نفر به یه موضوع فکر کنن اما دیدگاه های مختلفی داشته باشن یاد بگیرن که همیشه نباید دیگرون اونا رو ببخشن بلکه بعضی وقتا خودشون هم باید خودشون رو ببخشن و یاد بگیرن که من اینجا هستم همیشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

نوشته شده توسط(( رضا)) 

|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت |

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
www.iroweb.com