![]() در اتاقی که به اندازه یک تنهائیست دل من که به اندازه یک عشقست به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد به زوال زیبای گل ها در گلدان به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای و به آواز قناری ها که به اندازه یک پنچره می خوانند اه سهم من اینست
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
شهریور 1386
مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 جستجو
پيوندها
لطفا بخند
دختر پسرای جوان گمشده ی 2 حرفی دخترای با حال ایرونی یه آشنا یه عاشق فردای سبز شاهرخ و کاجول دلم گرفته انلیل موزیک رپ.فوتبال.سینما :: قالب ساز :: پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: |
...*راز دل*...
لقمان حکیم
یه روز یه بنده خدا لقمان رو میبینه بهش میگه لقمان تو که خدا اینهمه دوست داره این همه هواتو داره من از تو یه خواهش دارم منم دوس دارم این کارو واسم انجام بدی لقمان میگه کارتو بگو اونم میگه من بدترین عضو بدن گوسفند رو میخوام لقمان میره و زبون گوسفند رو واسش میاره فرداش باز اون بنده خدا بهش میگه من بهترین عضو بدن گوسفند رو میخوام باز لقمان میره و زبون گوسفند رو واسش میاره این بنده خدای حکایت ما جا میخوره میگه که لقمان دلیل این کارتو من نمیفهمم مگه میشه زبون گوسفند هم بهترین عضو و هم بدترین عضو بدنش باشه؟ لقمان اینجا واسش توضیح میده که این زبونی که الان تو دستته اگه واسه کارای خوب ازش استفاده بشه میتونه ادمو به بالاترین جاها برسونه ولی اگه بر عکس از اون استفاده نادرست بشه ادمو به پست ترین جاها میکشونه همین زبونی که تو دستته هم میتونه شکر خدا رو به جا بیاره هم میتونه غیبت مردم رو بکنه هم میتونه باعث خیلی از کارای خیر بشه هم میتونه خیلی از دوستی ها رو از هم بپاشونه و.....
غیبت کردن به تیزی شمشیر است اما زبان عاقل در امان است پاسخی نرم غضب را میزداید و کلامی تند خشم را به جوش میاورد حضرت محمد میگه قبل از اینکه حرفی رو به زبون بیاری در مورد اون حرفت اول خوب فکر کن بعد به زبون بیار |+| نوشته شده توسط rooz در ساعت
|