تبليغاتX

...*راز دل*...
...*راز دل*...
اینم یه شعر از یه آدم غریبه

با تو چه زنديگيايي که تو روياهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم

چه سفرها با تو کردم

چه سفرها تو رو بردم

دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم

دارم از تو مينويسم که نگي دوست ندارم

از تو که با يه نگاهت زيرو رو شد روزگارم

موقع نوشتنو وقت اسم گذاشتنا

کسي جز تو نداشتم اسمي جز تو نميذاشتم

من تموم قصه هام قصه توست
 
اگه غمگينه اون از غصه توست

حتي من به آرزوهات تو رو آخر ميرسوندم

ميرسيدي تو من اما آرزو به دل ميموندم

هي ميخواستم که بگم که بدوني حالمو

اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو

توي گفتن و نگفتن از چه روزايي گذشتم

اونقده رفتمو رفتم که هنوزم بر نگشتم

هر چي شعر عاشقونست من براي تو نوشتم

توي جهنم سوختم اما مينوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعث شه

اگه مردم تو بدون چه کسي وارثه شه

 

|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت |

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
www.iroweb.com