تبليغاتX

...*راز دل*...
...*راز دل*...
لیلی و مجنون

می گن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد گه انگار خیلی دوست داری منو ببینی.اگه نیمه شب بیای بیرون شهر ، کنار فلان باغ می یام تا ببینمت! مجنون که شیفتیه دیدار بود.چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست.ولی مدتی که گذشت خوابش برد.نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید، از کیسه ای که به همراه داشت.چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیب های مجنون و رفت! مجنون وقتی چشم باز کرد خورشید طلوع کرده بود وآهی کشید که"ای دل غافل، یار امد و ما در خواب بودیم"وافسرده و پریشون برگشت سمت شهر . در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید:"چرا اینقدر ناراحتی؟و وقتی جریان رو شنید با خوشحالی گفت:این که عالیه ! اخه نشونه ی اینه که لیلی به دو دلیل تورو خیلی دوست داره ! دلیل اول اینکه :خواب بودی و بیدارت نکرده و به طور حتم به خودش گفته:اون عزیز دل منه که توی خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟ودلیل دوم اینکه:وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو هم نداشت...پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری." مجنون سری تکون داد و گفت :نه اون میخواسته بگه:تو عاشق نیستی...! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد! تورو چه به عاشقی؟! بهتره بری گردو بازی بکنی!

 

 

|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت |


سلام ولا من (رضا)چون نمیدونستم از کجا شروع کنم سعی کردم همون چیزایی که شما نوشتین رو با خودم مقایسه کنم

اگه یه عمرم با من باشید میفهمید که اصلا زود رنج نیستم

اشکم زود در نمیاد  یعنی خیلی سخت در میاد ولی اگه در اومد زودی بند نمیاد

عاشق فیلمای اکشن هستم مخصوصا خدا بیامرز برسلی .سبک ورزشیمم خیلی دوس دارم

از تاریکی نمیترسم همیشه هم سعی میکنم به خودم تلقین کنم که چیزی واسه ترسیدن وجود نداره

وقتی از کسی ناراحت بشم به رو خودم نمیارم همیشه میگذرم از انتقامم متنفرم

از نقاشی فقط بلدم یه دونه درخت بکشم و یه خونه و یه خورشید

نه از جاهای شلوغ بدم میاد نه از جاهای خلوت چون بعضی وقتا هر دوش لازمه

قدم زدن زیر نم نم بارون رو دوس دارم

آلوچه و لواشک خیلی دوس دارم ولی مصرفم بالا نیست

خیلی سریع با همه صمیمی می شم و تا دلتون بخواد دوست دارم  البته خودم دوس دارم با همه خیلی راحت باشم

عاشق کارای سختم دوس دارم کاری رو انجام بدم که عرق از بدنم شر بزنه

تا تو خونه بودم دس به سیاه و سفید نمیزدم ولی تو دوران دانشجویی مجبوری هم کلفت و هم اقای خودت باشی

خوب هنوزم ادامه میدم

زود باور نیستم همیشه سعی میکنم واقیعت رو قبول کنم

اگه یه روز از یکی نامردی ببینم دیگه اسمشو به زبون نمیارم

عاشق کباب و ماکارانی و پیتزام حالا خودتون این سه تا رو یه جوری به هم ربط بدین

همیشه سعی کردم که به اون هدف هایی که مد نظرم بود برسم که تا حالا موفق بودم

همیشه سعی میکنم تا اونجایی که میتونم به همه کمک کنم


هیچ وقت دوس ندارم کسی از من رنجیده بشه ولی بعضی وقتا یهو یه حرفی میزنم که به خدا ناخواستس و طرف مقابل ناراحت میشه در صورتی که اصلا همچین قصدی نداشتم

اهنگ رو خیلی دوس دارم ولی رقصیدن بلد نیستم البته خیلی کم بلدم ولی حرکات تکنو رو بلدم

تا حالا مرغ سر نبریدم ولی گنجشک و کفتر کشتم

اصلا خسیس نیستم شده با دوستام رفتم گردش هر چی تو جیبم بوده رو خرج کردم یا بر عکس با هم رفتیم گردش هیچی خرج نکردم به همین خاطر به دوستام افتخار میکنم کلا چه با

100 تا یه تومنی برم بیرون چه با صد هزار تومن واسم خیالی نیست چون دوستام دوستن

ورزش مورد علاقمم ووشو سبک سانشو درسته یه کم خشنه ولی با حاله واسه همینه همیشه دستام زخمن یا پاهام ناقصن

تو عمرم همیشه خندیدم و میخندم به جز دو مورد که تو زندگیم پیش اومدو خنده رو ازم گرفته بود

واسه من پر خوری یا کم خوری معنی نداره چون یه روز باید وزن زیاد کنم یه روز وزن کم کنم

اینم از من اگه خودمو با شما مقایسه کردم ببخشید چون نمیدونستم باید از کجا شروع کنم 

 

 

|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت |

سلام بچه ها .این پست یه بازیه .مجید منو به این بازی دعوت کرد.

1اگه دورروز با من باشید بهم میگید چقدر زودرنج هستی.

2دوست دارم یه کلکسیون از عروسک و شمع های فانتزی داشته باشم.

3زودی اشکم در میاد کافی یکی بهم بگه بالا چشت ابروه.البته غرورم اجازه نمیده جلوی کسی گریه کنم.

4عاشق فیلم هندی هستم.در عوض از فیلم اکشن متنفرم.

5از سایه خودمم میترسم .شب اول که رفته بودم خوابگاه تا صبح گریه کردم چون بچه ها در مورد جن حرف زدن.

6وقتی از یکی ناراحت باشم به روش نمیارم.ولی چون کینه ای هستم. حتما تلافی میکنم.

7از دروغ، انتظار، جاده و بد قولی بدم میاد.

8تو تکنیک های نقاشی عاشق ابرنگ هستم اخه خیلی لطافت داره.

9 از جایی شلوغ بدم میاد.همیشه دنبال یه جای که ارامش داشته باشه هستم.

10قدم زدن زیر بارون روخیلی دوست دارم.

11الوچه .لواشک .پفک و چیپس مصرفم خیلی بالاست.

12خیلی سریع با همه دوست میشم.

13معمولا دلم خیلی میگیره.

14کارهای هنری رو خیلی دوست دارم.....تا یادم نرفته بگم از هر انگشتم 10 تا هنر میریزه

15تو خونه دست به سیاه و سفید نمیزنم.

 

 

|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت |

زندان نوشته تینا بارنمیل

 مایکل به جلو نگاه کرد و مرد سیاهپوش را دید که به او زل زده بود.یاد دوستش جیمی افتاد که همیشه در مورد این سیاهپوش میگفت:

-او یک زندانبان مخصوصه که تا خودت قبول نکنی ، حکم زندان رو برات نمی خونه!

مایکل نگاهی به هم بندیش انداخت که با اشتیاق به او نگاه میکرد ، و بعد یاد همکارش استوارت افتاد که او را قبلا در این مورد نصیحت کرده بود:

-مایکل فریب خنده های این گونه هم بندها را نخور...اونها شاید ابتدا بهت لبخند بزنند و محیط رو برات تبدیل به بهشت کنند...اما خیلی زود بلایی سرت میارند که از ترس انها هم که شده از این زندان فرار کنی...

مایکل نگاهی به اطرافش کرد.در میان مدعوین خیلی ها مانند او طعم این زندان را چشیده بودند، اما حالا برای او کف می زدند! و بعد ناگهان یاد حرف مادربزرگش افتاد که همیشه می گفت:خیلی ها میگن با این کار وارد زندان میشی...اما باور کن این زندان ، از بهشت هم قشنگ تره !با تداعی حرف مادربزرگ ، مایکل همه حرفها را فراموش کرد و رو به مرد سیاهپوش کرد و دست هم بند سفید پوش را گرفت و با صدای بلند گفت بله...

مهمانان جشن عروسی برای عروس و داماد کف مرتب زدند!(البته یادتون نره خانوما بله رو باید بگن)

این پست به خاطر اقا مجید گذاشتم که تو وب اش نوشته بود به فکر ازدواج افتاده ولی اولیش  نگفتم  بی مزه نشه

|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت |

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
www.iroweb.com