![]() در اتاقی که به اندازه یک تنهائیست دل من که به اندازه یک عشقست به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد به زوال زیبای گل ها در گلدان به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای و به آواز قناری ها که به اندازه یک پنچره می خوانند اه سهم من اینست
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
شهریور 1386
مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 جستجو
پيوندها
لطفا بخند
دختر پسرای جوان گمشده ی 2 حرفی دخترای با حال ایرونی یه آشنا یه عاشق فردای سبز شاهرخ و کاجول دلم گرفته انلیل موزیک رپ.فوتبال.سینما :: قالب ساز :: پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: |
...*راز دل*...
اینم یه شعر از اقا رضا
آدما گفتن بیا توی این دنیای زیبا
واسه تو خونه میشه خونه رویا صدای برگ و باد دود و بیشه واسه تو لالایی میگه شب که میشه منو تو مرز جنون تنها گذاشتن آدما آدمو هیچوقت دوست نداشتن همه آدم بدا از حرص بیشه برگا رو آتیش زدن مثل همیشه من از دست تموم آدما گله دارم همه رویاهام رو میخوام اما نمیذارن من به جنگ دنیا میرم که بگم اینجا اسیرم من اسیر برگ و پاییزم وقت پاییز سرخ و زردم از درخت میریزم آدما این تن من درخت دنیاست تبر و بهش بزن آخر دنیاست مرگ هر شاخه سبزی آخر غصه است دیگه از برگا نگین آخر غصه است
|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت
پدر جان: يكسال از هجرانت مي گذرد، اما هنوز بر سر كوچه ها به
انتظار آمدنت نشسته ام به اميد ديدن نگاهت چشم به راه مي مانم تا
شايد تو از در بيائي ، هنوز مات و مبهوت از رفتن زود هنگامت در غم
ديدنت آرام و بي صدا اشك مي ريزم.
چه غريبانه پرگشودي، كاش بودي و مي ديدي در كوچه هاي دلتنگي با
كوله باري از حسرت و خستگي پرسه ميزنيم.
كاش وقتي دلم مي گرفت مي تونستم دستاتو تو دست بگيرم كاش
مثل تو مي تونستم معرفت، صفا و مهربوني از ياد نبرم ، كاش وقتي
پر مي كشيدي در غم سوگت مثل شمع آب مي شدم...يادت گرامي.
گريه كردم اشك بر داغ دلم مرهم نشد
ناله كردم ذره اي از دردهايم كم نشد
در گلستان بوي گل بسيار بوئيدم ولي
از هزاران گل،گلي همچون پدرپيدانشد |+| نوشته شده توسط rooz در ساعت
آسمان همچو صحفه دل من روشن از جلوه هاي مهتابست
امشب از خواب خوش گريزانم
که خیال تو خوشتر از خوابست
|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت
اون بالا بالاها ، توي آسمون اين دل خسته من
دنبال يه نفر ميگرده كه قلبي به پاكي و وسعت دريا
داره، دستهاي به گرمي خورشيد ونگاهي سرشار
ازمحبت ، طنين صدايش محكم ودلنشين. وبا هر
قدمي كه بر ميداره صداي قلبمو مي شنوم. يادم،
وقتي بودي خونمون بوي اميدميداد،از وقتي نيست
دردتو تو دلم پنهون كردم ..ديگه كسي نيست
منواز زمستون بگذرونه و به بهار برسونه...ديگه
كسي نيست خزان دلمو به دشتي سرسبز
برسونه...وقتي دلم برات تنگ ميشه به دنبال
كوچه اي از نور ميگردم تا منو به تو برسونه
ودلم بهاري بشه و اون موقعه است كه مي بينم
فقط اشكامو كه بهم وفادار مونده.....
زندگي بر شانه ام سنگيني آوار بود
هستي من پرسه اي در طول يك تكرار بود
|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت
ونترسيم از مرگ
مرگ پايان كبوتر نيست
مرگ وارانه يك زنجره نيست
مرگ در ذهن اقاقي جاري است
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن ميگويد
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان
مرگ در حنجره سرخ – گلو مي خواند
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است
مرگ گاهي ريحان مي چيند
مرگ گاهي ودكا مي نوشد
گاه در سايه نشسته و به ما مي نگرد
و همه ما ميدانيم
ريه هاي لذت، پر اكسيژن مرگ است
و اگر مرگ نبود دست ما در پي چيزي مي گشت
|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت
|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت
پروردگارا : ميخوام اسمتو تو تنهايي وجودم صدا كنم. مثل هميشه دل خسته من در تكاپوي با تو بودنه ، درسخترين لحظه ها ياد توبود كه آرومم كرد،من باتو با آرامش ميرسم ، به بي نهايت.
|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت
بهونتو ميگيره، دلتنگي منو از خورشيد بپرس. امشب از تك تك
ستاره ها سراغتو مي گيرم. ميخوام اسمتو با تمام وجود فرياد
بزنم ميخوام بهت بگم ازوقتي پركشيدي رفتي قلبم مثل يه
تيكه يخ شده وجودمو با خودت بردي من گرمي دستاتو ميخوام
صداي دلنشين تو ، آخه حال پريشون اين دل خسته منو هيچ
مرهمي نيست.
|+| نوشته شده توسط rooz در ساعت
|